| ساعت ٤:٠٦ ب.ظ روز دوشنبه ٧ شهریور ،۱۳۸٤ |
|
ترکه ميخواسته مگس بگيره ، ميره پشت ديوار صدای ان در مياره!
كرده و تركه و رشتيه رو ميبرن سربازي. بعد از يك مدت بهشون اسلحه تحويل ميدن و بعد هم به صفشون ميكنند كه جناب فرمانده بياد براي بازرسي. خلاصه سروانه مياد جلوي كرده، ميگه: سرباز! كرده ميگه: بله قربان؟ سروانه ميگه: اين چيه تو دستت؟ سروانه ميگه: تفنگه قربان! سروانه عصباني ميشه، ميگه: كره خرِ عوضي! اين تفنگ نيست.. اين ناموسته! بايد عين ناموست ازش محافظت كني! بعد ميره جلوي تركه، ميگه: سرباز! تركه ميگه: بله قربان؟! سروانه ميگه: اين چيه تو دستت؟ تركه ميگه: اين كلاشينكفه قربان! باز سروانه شاكي ميشه، ميگه: خفه شو! اين ناموسته! بايد عين تخم چشات ازش مواظبت كني! بعد ميره واميسته جلو رشتيه، ميگه: سرباز! رشتيه ميگه: بله قربان؟! سروانه ميگه: اين چيه تو دستات؟ رشتيه مياد تيزبازي در بياره، ميگه: اين ناموسمه قربان! سروانه خيلي عصباني ميشه، ميگه: نه احمق بيشعور! اين ناموست نيست... اين تفنگه! يك وقت به گاش ندي!!! |
|
| ساعت ۱:٠۸ ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٤ |
|
نظر يادتون نره
زنه رشتيه دير مياد خونه. شوهرش ازاش مي پرسه خانم جان چرا دير اومدي...؟ يه روز يه ترکه رفته بود غازش رو بفروشه.يکی اومد گفت : خر چند؟! يك بنده خدايي كلهش عين كف دست بوده، فقط دور تا دور به عرض 5 سانت مو داشته! خلاصه اين بابا ميره سلموني، يارو ازش ميپرسه: چه مدلي بزنم قربان؟ ميگه: دورشو كوتاه كن، وسطشم تي بكش!!! تو جزيره آدمخورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مرده هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نميگه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نميگه و پول و ميده و ساندويچش رو ميخوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو ميكوبه رو ميز داد ميزنه: بی انصاف! اين چه مسخره بازيه دراوردي؟!! ساندوچيه ميگه:آخه عزيز من،اين يكي مغز تركه، بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!!! تركه ميره ديسكو، همة پولاشو شاباش ميده!! ترکه مسئول بسته بندی کبریت می شه کارخانه برشکست می شه چراااا....؟ چون تمام کبریت ها رو امتحان می کرده شیطون اکس می خوره مردم رو به راه راست هدایت می کنه بسيجي رييس فدراسيون شطرنج ميشه شاه رو بر ميداره جاش امام رو ميزاره تركه ميره ورزشگاه آزادي تو موج مكزيكيه تماشاچيا غرغ ميشه! |
|
| ساعت ۱:٢٧ ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٤ |
|
ترکه از پری دريايی خواستگاری ميکنه . پری دريايی بهش جواب رد ميده . ترکه ازش ميپرسه چرا ؟ پری دريايی ميگه آخه من آدم نيستم . ترکه ميگه خوب منم آدم نيستم |
|
| ساعت ۱:۳۳ ب.ظ روز یکشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٤ |
|
ترکه تو اتوبوس يه دختره خوشگل ميبينه، پياده كه ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره! |
|
| ساعت ۸:٠٥ ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٤ |
|
>>>>>>>اگه جوک ها تکراری یا بیمزه اند به بزرگی خودتون ببخشید<<<<<<<
خلبانه همين كه هواپيما از زمين بلند ميشه، ميكروفون رو ميگيره دستش و كس شعريات هميشگيش رو بلغور ميكنه كه: سلام، من خلبانم و فلان و بيسار...، منتها بعد كه حرفاش تموم ميشه، يادش ميره ميكروفون رو خاموش كنه. خلاصه بعد از يك مدت برميگرده به كمك خلبان ميگه: تو كنترل رو بگير دستت، من اين ساندويچم رو بخورم، بعدم برم ترتيب اين مهماندار جديده رو بدم كه خيلي كسه! و طبيعتاٌ همة اين حرفها هم داشته بلند بلند تو هواپيما پخش ميشده! يكي از مهماندارا كه اين وضع مفتضح رو ميبينه، شروع ميكنه دويدن طرف كابين خلبان كه ديگه بيشتر سوتي نده، وسط راه يك پيرزنه جلوشو ميگيره، ميگه: دخترم حالا اونقدر هم عجله نكن، خلبان گفت اول ميخواد ساندويچشو بخوره! تركه شبها ليوان خالي ميذاشته بالا سرش. ازش ميپرسن: مومن آخه چرا ليوان خالي ميذراي بالا سرت؟! ميگه: خوب اومديم شب تشنم نشد!! يه كوسه بوده عادت داشته معامله مردم رو ميكنده، تو گونه خودش هم آخرين نمونه باقي مونده بوده، نميتونستن بكشنش. ميگن: چي كار كنيم؟ ميان دندوناش رو ميكنن. بعد از چند وقت يك بابايي داشته تو دريا شنا ميكرده، يهو داد ميزنه: كــوســه! آه! كوسه! آه! آه! كوسه! آه آااااه!!! از يه تركه ميپرسن نظرت در باره جلق زدن چيه؟! ميگه: خوبه، فقط اگر ميشه مسوولين يكم زمانش رو بيشتر كنن!!! زنه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من صدام يكم كلفته، مي خوام معالجش كنم. دكتره ميگه : يه دارو هست ولي عوارض جانبي داره. زنه ميگه: اشكال نداره، فقط صدام خوب بشه. دكتره هم دارو رو براش مينويسه. بعد از يه مدت زنه بر ميگرده مطب دكتره، ميگه: آقاي دكتر، دمت گرم! من صدام خوب شد، فقط رو سينم يه كم مو درآوردم كه اونم به تخمم!!! عنکبوت قرص اکس ميخوره قالي مي بافه... دختر رشتيه به مامانش ميگه: چه گردن بند قشنگي. اينو بابا برات خريده؟ مامانش ميگه: اگه به اميد بابات بود که الان تو رو هم نداشتم... به تركه ميگن رئيس جمهور شي چه كار ميكني؟ ميگه دست خودمو تو شركت گاز بند ميكنم!! از رشتيه ميپرسن چرا از سربازي معاف شدي؟ ميگه: آخه من تک پدر بودم... رشتيه ميرفته كلاس غيرت تركها. نصفه شب خانمش بلند ميشه، ميگه: خانم جان! اينوقت شب كجا ميري؟ ميگه: ميرم دستشويي. ميگه: نميخواد، بشين خودم ميرم! زنه رشتيه ميميره ، رشتیه ميره سر قبرش ، ميگه : این اولين شبيه که ميبينم كجا خوابيدي تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش ، باباي طرف گوشي رو برميداره ، هول ميشه ميگه : ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقيقه! به ترکه عکس تمساح نشون میدن بهش میگن شما به این چی میگین؟ میگه: ما گه میخوریم به این چیزی بگیم! یارو تو اردبیل بوده که یهو برق شهر میره ، با خودش میگه برم با ی نفر شوخی کنم ، یه قابلمه فلزی میگیره دستش میره دره یه خونه در میزنه ، ترکه در رو باز میکنه ، یارو میگه : سلام ، ما از طرف شهر داری هستیم ، برق تا فردا قطعه براتون یه قابلمه برق آوردیم ، ترکه یه کم چپ چپ نگاش میکنه ، میگه آخه مرد حسابی لااقل تو یه قابلمه پلاستیکی میاوردی ، نمیگی اینطوری برق میگیرتت ؟ ترکه ميخواسته هواپيما دزدی کنه.ميره به خلبانه ميگه برو لندن يارو ميگه نميرم.ترکه ميگه خب برو دبی.يارو ميگه نميرم.ترکه ميگه پس برو اردبيل يارو ميگه نميرم.بعد ترکه بابا حد اقل بده يه بوق بزنيم!!! امام جمعه اروميه ميگه قبل از خوردن آب بايد سه بار بسم ا... بگي چون تو آب سه تا جن وجود داره! ۱ اكسيجن و ۲ هيدروجن به ترکه میگن میدونی خدا کجاست؟ میگه : نه والا ، ولی هر جا هست انشاالله حضرت ابوالفضل پشت و پناهش باشه
|
|
| ساعت ٧:٥٩ ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٤ |
|
رشتيه ميره دكتر، ميگه آقاي دكتر من ديروز رفتم خانه از تركه ميپرسن: داداش جريان اين بوق زدن تو عروسيها چيه؟ تركه ميگه: ايلده ما قبلاً تو عروسي يه شعري ميخونديم، الانا ديگه فقط آهنگشو ميزنن. ميپرسن خوب چي ميخونديد؟ تركه ميگه: اوني كه تا ديروز نميداد...ديديد داد...ديديد داد!! تركه رو داشتن ميبردن اتاق عمل، ازش ميپرسن: همراه داري؟ ميگه: آره، خاموشش كردم!!! تركه يك سكه ميندازه هوا، شير مياد، فرار ميكنه!!
تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر اين بواسير من خيلي اذيت ميكنه. دكتره ميگه: لباساتو دربيار، برو دمر بخواب رو اون تخت، ببينيم مشكلت چيه. خلاصه يارو تركه كونلخت دمر ميخوابه، دكتره هم يك دستكش اساسي دستش ميكنه، نوك انگشتش رو ميكنه به ماتحت تركه، ميپرسه: اينجا درد ميكنه؟ تركه ميگه: نه آقاي دكتر، يكم جلوتر. دكتره دستشو تا مچ ميكنه تو، ميپرسه: اينجا؟ تركه عرق ريزان ميگه: آااي.. نه آقاي دكتر، يكم جلوتره. دكتره دستشو تا آرنج فرو ميكنه تو، ميپرسه: اينجا؟ تركه اشك ريزان ميگه: آاااي.. نه آقاي دكتر.. اوووخ.. جلو تره.. دكتره شاكي ميشه، دستشو تا كتف فرو ميكنه تو، ميپرسه: اينجاست؟! تركه نعره زنان ميگه: آاااي .. آره... آآ.. همينجاست! دكتره اخم ميكنه، دستشو ميكشه بيرون، ميره جلو دستشويي صابونو بر ميداره، ميگه: عزيزجان، شما لوزهت چرك كرده!!! تركه با خانوم بچهها رفته بوده پيكنيك، حال و هول؛ يهو يك زنبوره مياد ميشينه رو دستش. تركه هم احوالاتش خوش بوده، محض شوخي با بچهها به زنبوره ميگه: حاج مادرتو پيدا كردي؟ يهو زنبوره دست تركه رو نيش ميزنه، تركه داغ ميكنه، داد ميزنه: حاج مادرتو گاييدم!!! تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من دچار فراموشي شدم. دكتره ميپرسه: چند وقته؟ تركه يكم فكر ميكنه، ميگه: چي چند وقته؟! تركه گوشش درد ميكرده، ميره گوششو ميكشه! رفيقش بهش ميگه: بابا ديوونه، چرا دادي گوشتو كشيدن؟! تركه ميگه: آخه خيلي درد ميكرد! رفيقش ميگه: خب كسخل ميدادي مثل من پرش ميكردن!! تركه داشته تو خيابون ميرفته، يه انگليسيه ازش ميپرسه:?Sorry, do you know what time it is ,تركه هم که تو انگليسی بيلمزِ بيلمز بوده، برميگرده ميگه: ايلده من كه نفهميدم چي گفتي، ولي محض احتياط کس ننهُ خوار كست!!! تو مهدكودك بحث اين بوده كه بچهها نبايد وسايل رو بكنن تو دهنشون، معلمه ميگه: خوب بچهها، چند تا چيز بگين كه تو دهن جا ميشه و بايد مواظبشون باشيم. يك بچه پا ميشه، ميگه: پاككن.. معلمه ميگه: آفرين.. ديگه چي؟ يكي ديگه پاميشه، ميگه: تراش. به همين منوال، تا يكي بلند ميشه، ميگه: لامپ! معلمه ميگه: حسن جان لامپ كه تو دهن جا نميشه. حسن ميگه: نه خانوم معلم... من خودم شنيدم بابام ديشب به مامانم ميگفت: پاشو اون لامپ رو خاموش كن، ميخوام بگذارم دهنت!!!
از ترکه ميپرسن: پيغمبر کی به رسالت رسيد؟ ميگه: ايلده بيلميرم، من سيد خندان پياده شدم!!!
يه شب تهرونيه ميشينه با زنش فيلم سوپر ميبينه. خلاصه كلي حشري ميشه و به زنش ميگه: الله و بالله بايد برام ساك بزني! هرچي زنه ميگه: بابا اين كثافت كاريا چيه... من حالم بهم ميخوره، به خرج يارو نميره و هي از آقا اصرار و از خانم انكار، تا بالاخره زنه كمكم راضي ميشه و با عشوه به مرده ميگه: عزيزم به شرط اينكه سر كيرت يكم خامه و عسل بمالي، كه بد مزه نباشه. تهرونيه ميگه: بيلاخ! اگه اينجوري بود كه خودم ميخوردمش!!! دورهگرده تو يكي از كوچههاي شمرون داد ميزده: دمکنی 500 تومن! دمکنی500 تومن! پيرزنه سرشو از پنجره مياره بيروه، ميگه: ننه، تا ته بکونی چند ميشه؟!! تركه زنش رو ميكشه، ميره مرحلة بعد!!! به عربه ميگن زن رو تشبيه كن، ميگه: ولك زن مثل باغچه ميمونه... صبح آبش ميدي، ظهر آبش ميدي، شب هم شيلنگ رو ميندازي توش تا صبح آب بخوره!! از تركه ميپرسن: چرا ترك شدي؟ ميگه: ايلده نمره منفي داشت!! تركه داشته تو بينهايت راه ميرفته، يهو از پشت يك صداي خفن بلند ميشنوه... برميگرده، ميبينه دو تا خط موازي خوردن بهم!!!
مارمولكه ميره مشهد، ميشه مشمولك! چند وقت بعد بزرگ ميشه، ميشه مشمول... ميبرنش سربازي!! اصفهونيه و رشتيه و تركه با هم يكجا كار ميكردن. يك روز ساعت ناهار, اصفهونيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه قورمهسبزيه, ميگه: اااي بازم قرمه سبزيِس! اگه فردا باز قورمهسبزي باشه، من خودمو از اين برج پرت ميكنم پايين! بعد رشتيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه كله ماهي داره .. اونم شاكي ميشه، ميگه: ااووو! اگه فردام همين باشه منم خودمو پرت ميكنم پايين! آخري تركه ظرف غذا رو باز ميكنه، كوفته داره.. حالش به هم ميخوره، ميگه: ايلده اگه منم اين ظرفو فردا باز كنم ببينم كوفتهس.. خودمو پرت ميكنم پايين! خلاصه فردا سه نفري ميان سر كار و در غذاها رو باز ميكنند و از قضا هر سه تا تكراري بوده، اينها هم خودشون رو پرت ميكنند پايين! باري، پليس مياد واسه تحقيقات و بازجوه خِـرِ زناشون رو ميگيره كه نقصير شماهاست! زن اصفهونيه ميگه: جناب سروان من نميدونستم, تو خونه هم هروقت قورمهسبزي درست ميكردم ميخورد غر نميزد! زن رشتيه ميگه: اووو! تو رشت همه كله ماهي ميخورن، من روحمم خبر نداشت اين دوست نداره. زن تركه ميگه: جناب سروان به ولله من يه هفته بود خونة مادرم بودم, اين خودش واسه خودش غذا درست ميكرد!!! تركه پشتش ميخواريده، هركار ميكرده دستش نميرسيده.... ميره رو صندلي!! به ترکه ميگن برو رو دايو استخر شيرجه بزن تو آب، بعدش بيا بالا شامپو گلرنگ رو تبليغ کن. خلاصه ميره بالا و شيرجه ميزنه، منتها از بخت بد کلش ميخوره به کف استخر... بعد يك مدت بالاخره مياد بالا، رو ميكنه به دوربين، ميگه: ميخوام سالاد درست کنم!! ترك ميشينه تو تاكسي، راننده بهش ميگه: داداش دستت لاي در گير نكنه. تركه هم مياد آخر مرام بگذاره، ميگه: داداش سرت لاي در گير نكنه!!!
تركه ميره بقالي، ميگه: حاجآقا سيگار نخي داري؟ يارو ميگه: بعله داريم. تركه ميگه: بيزحمت يك بيست نخ به ما بده!! مرده كف ميكنه، ميگه: خوب مرد مؤمن يك بسته بگير. تركه ميگه: نه آخه بسته ای بگيرم زياد ميكشم!! بچه تخسه ميره پيش معلمش، ميگه: خانوم ميشه شما زن من بشيد؟! معلمه ميگه: برو بشين سر جات، من الان حوصله بچه مچه ندارم. پسره ميگه: آره منم حوصله بچه ندارم... اشكال نداره، جلوگيري ميكنيم!!! رشتيه مياد خونه ميبينه زنش لخت خوابيده رو تخت، خلاصه طبق معمولِ جكهاي رشتي(!) داد و بيداد ميكنه كه خانوم چرا لختي و اين چه وضعيه و الخ خانومش هم طبق معمول(!!) ميگه آخه هوا گرم بود! رشتيه هم قانع ميشه، ميگه:باشه خانم حالا حداقل برو يك ليوان آب واسه من بيار، اينقدر داد زدم گلوم گرفت. زنه ميره ليوان آب رو مياره، رشتيه آب رو ميخوره، ميگه: سلام بر حسين. يك نفر از زير تخت ميگه: سلام از ماست اصغر آقا!!! رشيه زن ميگيره، فرداي روز ازدواجش رفقاش ميان پيشش ميگن: خوب تعريف كن ببينيم، چطور بود؟ رشتيه ميگه: والله جاي همتون خـــيــــلي خالي بود!!! تركه سرطان داشته، ميره مشهد خودشو با قفل و زنجير ميبنده به پنجرة فولادي و كليد رو هم قورت ميده، ميگه: تا شفا نگيرم نميرم! بعد يك ساعت خبر ميرسه كه تو حرم بمب گذاشتن، تركه يك كم دست و پا ميزنه، بعدِ يك مدت داد ميزنه: يا حضرت ابولفضل منو از دست اين امام رضا نجات بده!!! يارو راهبه هفت-هشت سال تو يك قبيلة آفريقايي زندگي كرده بوده و تو اين مدت كلي از آداب تمدن -مثل كشاورزي و خونة آجري ساختن و صد البته يكتا پرستي و الخ- رو يادشون داده بوده... يك روز هوا ميكنه كه بهشون انگليسي هم ياد بده. خلاصه رئيس قبيله رو صدا ميكنه، باهم شروع ميكنن قدم زدن تا ميرسن به يك درخت. راهبه اشاره ميكنه به درخته، ميگه: "درخت". رئيس قبيله كلشو تكون ميده، اشاره ميكنه به درخت، ميگه: درخت! راهبه كلي حال ميكنه، يكم جلوتر اشاره ميكنه به يك كوه، ميگه: "كـوه" بازم رئيس قبيله كلشو تكون ميده، ميگه: كوه! خلاصه به همين منوال جناب راهب كلي زبان به جناب رئيس قبيله ياد ميده، تا اينكه بين درختا ميرسن به يك زن و مرده كه شديداً به كار خير مشغول بودن... راهبه يكم فكر ميكنه، ميگه: "دچرخهسواري"! رئيس قبيله اخم ميكنه، نيزشو در مياره، ميزنه مردك بدبخت رو لت و پار ميكنه. راهبه كف ميكنه، ميره بهش (صد البته به زبون بومي) ميگه: بابا من اين مدت اين همه راجع به صلح و دوستي چيز ياد شما دادم، چرا زدي اين بدبخت رو كشتي؟ رئيس قبيله اشاره ميكنه به زنه، ميگه: دوچرخة من!!! تركه ميره لباسفروشي، ميگه: ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: قربونت دو نخ به ما بده!!! از تركه ميپرسن: موقع معاشقه مردها بيشتر حال ميكنن يا زنها؟ تركه ميگه: ايلده اين كه معلومه! شما وقتي انگشتت رو ميكني تو گوشت، انگشتت بيشتر حال ميكنه يا گوشت؟!!
يارو زن و شوهره خفن بد مذهبي بودن. خلاصه يك شب اين دو تا رفته بودن مسجد محله، ملاي محل پاي منبر ميگه كه هر كدوم از مسلمين كه امشب با زوجشون نزديكي كنند، خدا ثواب يك حج رو براشون مينويسه! حاجآقا هم حسابي شنگول ميشه، كه: آاي چه حجي بريم امشب! خلاصه اينها برميگردن خونه و حاجآقا ميگه: حاجيهخانوم، لطف كنيد مهيا بشيد كه انشاالله امشب توفيقش باشه يك حج مشرف بشيم! زنه ميگه: متاسفانه حاجياقا امشب حوصله ندارم.. توفيقش باشه واسه يك شب ديگه! مرده ميخوره تو پرش، بعد يك مدت ميگه: خوب لااقل بگذاريد يكم بماليم كه حداقل تا مدينه مشرف بشيم!! زنه ميگه: حاجيآقا همونطور كه عرض كردم امشب توفيقش نيست، انشاالله باشه يك شب ديگه. مرده ميگه: پس حاجيهخانوم لطف كنيد لااقل يك لب بدين، كه ثواب يك زيارت مشهد رو برده باشيم! باز زنه ميگه: امشب توفيقش نيست.. باشه يك شب ديگه. آخر مرده شاكي ميشه، ميگه: اصلاٌ به جهنم، نمياي نيا! خودم تنها ميرم تا قم!!! به تركه ميگن: در مصرف آب صرفهجويي كن... ميره بچه از پرورشگاه مياره!! رفيق تركه ازش ميپرسه: غضنفر، پنجشنبه-جمعه كجا بودي؟ تركه ميگه: والله امام رضا طلبيد، با بر و بچهها رفتيم شمال!!! تركه رفته بوده مكه. تو مراسمي كه بايد به شيطون سنگ بزنه، يهو سنگاش تموم ميشه به جاش فحش خواهر مادر ميده!! زن رشتيه بچه دار ميشه، وقتي بچه رو به رشتيه نشون ميدن، ميبينه بچه سياهه!! خلاصه يكم ميره تو فكر، ولي چيزي نميگه. يك پنج-شيش ماه بعد، رشتيه با زنش مشغول كارِ خير بوده، يهو وسط كار حواسش جمع ميشه، ميبينه خانوم اونقدر دست و پا زده كه پتو رو انداخته پايين. خلاصه حسابي شاكي ميشه، ميگه: خانومجان اين پتو رو بكش رو خودت، باز اين يكي بچه هم مثل قبلي نور ميخوره، ميسوزه!!! يارو جندهه (يحتمل از كثرت مشتري!) اوضاع درِ جلوش حسابي خراب شده بوده و مشتريا ديگه هچ تريپ حال نميكردن و همه فقط ميدادن ساك بزنه. خلاصه اين جريان اونقدر ادامه پيدا ميكنه تا گلوي دختره هم ناراحت ميشه و مجبور ميشه بره دكتر. تو مطب به دكتره ميگه: دكتر جون، سينوسام مشكل پيدا كردن. دكتره دختره رو يك معاينه كلي ميكنه، بعد ميگه: خانم سينوسهاي شما كاملاٌ سالمن، مشكل شما از كسينوستونه!! تركه رو برده بودن تو دادگاه سر يك جرياني شهادت بده. قاضيه بهش ميگه: دستتو بگذار رو اين كتاب، قسم بخور كه دروغ نميگي. تركه دستشو ميگذاره رو كتابه، ميگه: كسننه آدم دروغگو!!! تركه ميره پيش رفيقش، ميگه: غضنفر ماتيز گرفتم. رفيقش ميگه: نه بابا... از ايدز بدتره؟!! (فرستنده: شيليم پيت) (تو پرانتز اينكه: ملت! حضرت حق شاهده ما اين اسمها رو از ماتحتمون در نمياريم!!) تركه واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما برميداشته و يك صلوات ميفرستاده. بعد يك مدت، يك بابايي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره، تركه دستشو ميگيره، ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!!! ارمنيه و تركه و رشتيه و اصفهانيه يك عمر رفيق بودن. باري، از بخت بد، ارمنيه مرحوم ميشه، باقي رفقا هم ميرن تشييع جنازش. رسم اين ملت هم گويا اين بوده كه هركدوم از نزديكان بايد دم آخري يك پولي مينداختن تو قبر. خلاصه اول تركه ميره بالاسر قبر و كلي گريه زاري ميكنه و آخر هم دست ميكنه، ده تا هزاري ميندازه تو قبر. بعد رشتيه مياد باز كلي آه و ناله ميكنه و بعد هم دست ميكنه ده تا هزاري ميندازه تو قبر. آخري نوبت اصفهانيه ميشه، مياد جلوي قبر كلي گريه زاري ميكنه، آخرش هم با بغض ميگه: شرمنده، من صبح وقت نشد برم بانك پول بگيرم. بعد يك چك سيهزارتومني مينويسه ميندازه تو قبر، بيستهزارتومن بقيشو برميداره!!! تركه ميره خواستگاري، مادر و پدر دختره بهش جواب رد ميدن، ميگن دختر ما داره درس ميخونه. تركه ميگه: ايشكال نداره، من ميرم دو ساعت ديگه برميگردم!!! تركه مادرزنش رو ميبره دكتر، دكتره ميپرسه: اين بنده خدا چه بلايي سرش اومده؟ تركه ميگه: زهر خورده. دكتره تعجب ميكنه، ميپرسه: پس چرا سر و صورتش خوني ماليه؟! تركه ميگه: آخه لامصب به زبون خوش كه نميخورد!! تركه ميخوره زمين، كمونه ميكنه!! پسره با دوست دخترش مشغول كار خير بوده، دختره خيلي حال ميكنه، ميگه: عزيزم.. بعد ازدواج هم اينجوري بهم حال ميدي؟ پسره ميگه: آره عزيزم.. البته اگه شوهرت بيخودي گير نده!! زن تركه ميميره. مراسم خطمش تركه بد دمق نشسته بوده يك گوشه و هي كلشو تكون ميداده، با خودش ميگفته: عجب! ...اي بابا... مگه ميشه؟! ملت ميان دلداريش بدن، ميگن: خوب بالاخره مرگ حقه و همه رفتينييم و ازينجور كسشعرا! تركه ميگه: نه آخه شما نميدونيد. والله ما خوابيده بوديم، لب من رو لبش بود، كيرم تو كسش بود، انگشتمم تو كونش بود... ايلده من نميفهمم اين جونش از كجاش در رفت؟!! به ترکه ميگن: اگه يک کاميون طلا بهت بدن چيكار ميکني؟ ميگه: ايلده يکلام 2500 ميگيريم خالي ميکنيم!! يارو پيرمرده ميره دكتر، دكتره (علاوه بر نيم كيلو قرص و آمپول) براش آزمايش اسپرم مينويسه. پيرمرده ميپرسه: دكتر جون، جريان اين آزمايش اسپرم چيه؟ دكتره ميگه: چيزي نيست پدرجان، شما اين شيشه رو بگير ببر خونه، شب يك حالي به خودت بده، نتيجه رو بريز تو اين شيشه. خلاصه پيرمرده شيشه رو ميگيره ميره خونه، فردا برميگرده مطب، دكتره ميبينه شيشه همچنان خاليه. ميپرسه: چي شد پدرجان، اين شيشه كه خاليه؟ پيرمرده ميگه: نشد دكترجان.. نشد! دكتره ميپرسه: يعني چي نشد؟ پيرمرده ميگه: والله من ديروز رفتم خونه، اول با دست راست امتحان كردم، ...نشد. بعد با دست چپ امتحان كردم، بازم نشد. بعد با دو دست.. نشد كه نشد. خانم روصدا كردم، خانم با دست چپ امتحان كرد، نشد. با دست راست امتحان كرد، نشد. حتي با دهن امتحان كرد، باز هم نشد! خلاصه كبري خانم زن همسايه رو صدا كرديم، ايشون با هر دو دست امتحان كردن، نشد.. حتي گذاشتش لاي زانوش... نشد كه نشد! دكتره كف ميكنه، ميگه: خانم همسايه رو هم صدا كردين؟! پيرمرده ميگه: بــعــلــه دكتر جون، خلاصه كه هرچي چندنفري زور زديم، در اين شيشة صابمرده باز نشد كه نشد يك بابايي ميخوره زمين دستش پيچ ميخوره، منتها كون گشاديش ميومده كه بره دكتر نشونش بده. خلاصه دستش يك مدت همينجور درد ميكرده، تا يك روز رفيقش بهش ميگه اين داروخونة سر كوچه يك كامپيوتر آورده كه صد تومن ميگيره، سر سه سوت هر مرضي رو تشخيص ميده. يارو هم ميگه: خوب ديگه صد تومن كه پولي نيست، بريم ببينيم چه جورياست. خلاصه ميره اونجا، ميبينه يك دستگاه گنده گذاشتن، جلوش يك شكاف داره، روش نوشته: لطفاٌ اسكناس صد توماني وارد كنيد. يارو يك صد تومني ميگذاره، يهو يك چيز قيف مانند مياد بيرون، ميگه: نمونة ادرار! طرف هم با خجالت ميكشه بيرون و ميشاشه تو جناب قيف. بعد از دو سه دقيقه تلق تولوق و بوق بوق، كامپيوتره يك تيكه كاغذ ميده بيرون كه روش نوشته بوده: يكي از تاندنهاي دست شما پاره شده. بايد يك هفته ببندينش و باهاش كار سنگين نكنيد تا خوب شه. يارو كف ميكنه كه اين لا مصب اينهمه چيز رو چطور از شاش آدم ميفهمه؟! خلاصه كرمش ميگيره كه ببينه ميشه گولش زد يا نه. فرداش يك شيشه مربا ورميداره، تا نصف توش آب شير ميريزه، بعد ميده سگش توش بشاشه، يك دونه از آدامساي دخترش رو هم ميندازه توش، آخر كاري هم يك تريپ جلق ميزنه، يكم از آب كيرش رو اضافه ميكنه به معجون، بعدم ميره همون داروخونه، معجونش رو ميريزه به جاي نمونه ادرار. كامپيوتره يك 15 دقيقه قيژ قيژ و دلنگ دلونگ ميكنه، بعد يك كاغد چاپ ميكنه ميده بيرون كه روش نوشته بوده: آب شيرتون آهك داره، بايد لوله كش بياريد درستش كنه. -سگت قلبش ناراحته، همين روزها تموم ميكنه. -دخترت حاملست، بايد بري خر پسر طبقه پاييني رو بگيري. -درضمن اگه بخواي همينجوري يك بند جلق بزني، تاندن دستت هيچ وقت خوب نميشه
|
|
| ساعت ٧:٢٧ ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٤ |
|
به ترکه میگن شیری یا روباه میگه مگه خر چشه
یه روز داریوش میره تبریز کنسرت اجرا کنه میگه چی براتون بخونم؟ میگن ابی!
یه روز می خواستن 100 تا دیوونه رو از دیوونه خونه ازاد کنن ، یه نوار عزاداری میزارن همه پا میشن می رقصن به جز یه نفر.بهش میگن تو چرا نمیرقصی؟میگه ساکت من عروسم.
ترکه میره سر یخچال میبینه یه ژله تو یخچال داره میلرزه میگه نترس اومدم آب بخورم!
یک بار ترکه مدادش تموم میشه ترک تحصیل می کنه.
يارو تركه تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، تركه ميگه: بچهها در رين صاحابش اومد!
تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده!
تركه تو كليسا نشسته بوده، يهو ميبينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح! خودت كمكم كن! تركه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هول نده! خودم ميرم!
تركه به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار ميكنه، كار نَميكنه، كار ميكنه، كار نَميكنه...!
تركه پسرش رفته بوده زير ماشين، با سنگ ميزنه درش مياره!
تركه ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ تركه ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ تركه ميگه: قربان شما، دست بوسن!
تركه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!
چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع ميكنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش ميكنن ببينن چيميخواد بگه، بعد ميبينن نميتونه حرفش رو بزنه، بيخيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر ميگفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نميكرده، وقتي ميرسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم!
تركه ميخواسته به فلسطينيا كمك كنه، براشون سنگ پست ميكنه!
تركه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينكه پيشرفت كنه هي داره پسرفت ميكنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده ميكنند! تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!
تركه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: دو تا آرزو بكن. تركه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، تركه يكم ميخوره ميگه: به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده!
از تركه ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه: كاشكي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!
تركه ساندويچفروشي داشته، يك روز يك بابايي مياد ميگه: قربون يك ككتل بده، فقط بيزحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نذارم؟!
تركه وزير مخابرات ميشه بعد از يه هفته مخابرات ورشكسته ميشه! از طرف دولت هيئتِ تحقيق تشكيلميدن، ميبينن براي رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشيهاي تلفناي همگاني رو بيسيم كرده!
تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!
تركه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!
تركه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: پس قربون دستت، بذار يكم برقصیم!
تركه هر روز زنگ يك كليسا رو ميزده و در ميرفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه، يك روز پشت در كمين ميكنه، تا تركه زنگ ميزنه، خرشو ميگيره و ميپرسه چيكار داري؟ تركه حول ميشه، با تتپته ميگه: ببخشيد، عيسي هست؟!
تركه ميخواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!
تركه با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع ميكنه دويدن طرف تماشاچيا. تركه يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: بابا خجالت بكش! اين فيلمه. تركه ميگه: زن! من و تو ميدونيم فيلمه، گاوه كه نميدونه! دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يك كلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد ميكنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم! غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته ميبرده بالاي ساختمون. صاحبكارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري، چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت ميكرد!
اصفهانيه موز میخوره معدهاش تعجب می کنه !
به غضنفر ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟!
باباهه (حواسش نبوده که کلاهش سرشه) به بچهاش میگه برو کلاه منو بيار. بچه میگه: بابا کلاهت که رو سرته! باباهه میگه: اه...پس...نمیخواد بری بياريش!
آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه اونقدر التماس ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاهه ... باز اين سيريش اومد!
غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي ابهر سر كوچه چراغي مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم
لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده، آسفالت زياد مياره، سرعت گير ميذاره!
تركه ميرسه، ميخورنش.
معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنجتا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت...
تركه خبر داغ ميشنوه، گوشش ميسوزه! |
|
| ساعت ۸:٢٢ ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٤ |
|
از يه ترکه ميپرسن اولين کسي که رفت مکه حاجي شد کي بود ؟ ميگه حاج زنبور عسل. از يه لره ميپرسن تو شما آدم مشهور هم هست ميگه آره .... سوفيا لُره ! ، اليزابت تاي لُر ، لُر و هاردي .... يه ماده شيميائي هم هست که اختراع خودمونه بهش ميگن کلُر تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر مدتيه كه احساس پوچي ميكنم! دكتره ميگه: يعني چي؟ تركه ميگه: مثلاٌ الان يك ساله ميدونم كه زنم خرابه.. ولي عين خيالم نيست! دكتره ميگه: خوب تو بعضي شرايط اين ميتونه طبيعي باشه. تركه ميگه: نه آقا دكتر، آخه دخترم هم تو كار هروئينه، ولي من خياليم نيست. دكتره ميگه: خوب اين هم دليل نميشه... تركه ميگه: نه آخه آقاي دكتر، الانم كه شما جلوم نشستين، انگار دارم با کيرم حرف ميزنم! به ترکه ميگن سه تا اسم بگو توش الله داشته باشه .. ميگه شکرالله ، حمدلله ، سيندرلاه ! يه دفعه يه آفتاب پرست ميره رو جعبه مداد رنگي " هنگ " ميکنه!!! يارو رشتيه ميره خونه ميبينه يه مرده تو خونشون با زنش نشسته .. مياد جلو ميگه تو کي هستي با زن من نشستي ... طرف ميگه راستش من خلبانم اما هواپيما سقوط کرد افتادم تو خونه شما ... يارو يه نگاه ميکنه ميگه اين ارتش هم چه خر تو خريه ها ، ديروز هم يکي از نيرو دريائي کشتي شون غرق شده بود نزديک بود تو وان حموم غرق بشه. از ترکه ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يونجه زارهاي سرسبز اردبيل. ترکه داروخونه داشته، يك روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسككش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. ننه بهروز ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا ميكشيمشون! ترکه ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشه! ترکه دسته كليدش رو تو ماشين جا ميذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن! يه هواپيما تو قبرستون تبريز سقوط ميكنه، فردا راديو تبريز ميگه: شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومة شهر تبريز سقوط كرده و تا اين لحظه 34513 جسد كشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان در قبرستون همچنان ادامه دارد! تو تبريز حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركسي رو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختي رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه ميگه: ايلده قربان اين يک آدرسي پرسيد كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد! يك شب تلويزيون فيلم سينمايي خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلويزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن! معلمه از شاگردش ميپرسه: دو دو تا چند تا ميشه؟ پسره ميگه: شونزده تا! يارو شاكي ميشه، ميگه: همين خنگ بازيا رو در مياريد كه ملت ميگن تركا خرن! دو دو تا ميشه چهارتا، ديگه اگه خيلي بشه، ميشه پنج تا! يه روز دزد ميزنه به ترکه ، ترکه دنبال دزده ميكنه، از دزده جلو ميزنه! يه ترکه داشته از تو جزيره آدمخورا رد ميشده، يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت ميكنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم! يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه، سنگ رو ميكوبه تو كلة رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابهجا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع ميكنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بنده من، حالا ديگه بدبخت شدي! تركه با چند تا رشتيه نشسته بودن داشتن جوك ميگفتن، رشتيا براي تركا جك ميگن، نوبت تركه كه ميشه، تا مياد بگه: يه روز رشتيه... همه بهش ميگن بشين بابا نميخواد بگي! دوباره يه دور ميزنه ميرسه به تركه، باز تا مياد بگه: يه روز يه رشتيه... ميپرن وسط حرفش، نميذارن بگه. بار بعد كه نوبت ميرسه به تركه، ميگه: يه روز يه تركه داشته ميرفته با سر ميخوره زمين! همه رشتيا ميخندن بعد تركه ميگه: ولي وقتي بلندش ميكنن ميبينن رشتي بوده! |
|
| ساعت ۱٢:٥۸ ب.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٤ |
|
سلام با رفتن به اين سايت ميتونيد جوک های زيادی بخونيد. تو سايت بالا که بريد من با نام مستعار داش ممد جوک مينويسم. کسانی هم که Gmail ميخوان بهم ميل بزنن. |
|
| ساعت ۸:٠٩ ب.ظ روز سهشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٤ |
|
میدونید قزوينيها به ناف چی ميگن ؟ ميگن سوراخ بی مصرف!
يه روز يه قزويني ميره پرورشگاه بعد ازش مي پرسن ميكني يا ميبري؟
يه قزويني كه راننده كاميون بوده سر راه يه پسر رو سوار ميكنه .تو راه راننده سيب تعارف ميكنه...پسره ميگه نمي خورم. بعد راننده سيگار تعارف ميكنه.....پسره ميگه نميكشم. راننده شاكي ميشه ميگه ببين از الآن نمي خورم و نمي كشم و نميدم نداريما!!!!!!
يه روز تو يه كلاس درس تو قزوين خانم معلم از شاگردها ميپرسه :بچه ها چرا چشماي گاو هميشه خماره؟ يكي از بچه ها ميگه معلومه خانم..اگه پستوناي شما رو هم صبح تا شب ميماليدن ولي نميكردنتون چشماتون هميشه خمار بود.
تهرونيه ميره خونه رفيقش، بعد يك نيم ساعت ميخواسته پاشه بره، رفيقش بهش ميگه: كجا آقا رضا؟! بابا حالا كه ظهره، بشين يك ناهار بزن، بعد ناهار برو. خلاصه نهار رو با هم ميخورن، بعد آقا رضا پا ميشه بره، رفيقش ميگه: بابا رضا جون، با معدة پر كجا ميري؟! يك چرت بزن، بعد برو. آقا رضا هم كه يوخده پلكاش سنگين بوده، دراز ميشه و يك چرت خوبي ميزنه، بعد پا ميشه بره كه رفيقش ميگه: رضا جون بشين يك دست تخته بزنيم، بعد برو. يك دست تخته ميزنن، و از قضا آقا رضاي جُكِ ما(!) ميبازه و خلاصه كار به كل ميكشه و يك دست ديگه بازي ميكنند و بعد يك دست ديگه تا هوا تاريك ميشه. آقا رضا ديگه بلند ميشه كه بره، كه رفيقش ميگه: جون رضا راه نداره شب شام نخورده از خونة من بري. خلاصه بساط شام رو پهن ميكنند و همراه شام دو تا گيلاس عرق هم ميزنند و بعد-به طبيعت عرق- دو سه تا گيلاس ديگه. بعد آقا رضا پا ميشه كه ديـگـه بره خونه، كه رفيقش ميگه: بابا رضا جون، نصفه شبي با كلة گرم كجا ميري؟ شب رو بمون، فردا صبح برو. خلاصه ميخوابن، آقا رضا صبح پا ميشه شال و كلاه ميكنه كه بره، رفيقش ميگه: رضا جون، صبر كن يك صبحونه بزنيم با هم... آقا رضا ميگه: نه ديگه قربون تو.. خانوم بچهها تو ماشين منتظرن !!!
نقطه هه ميره قزوين، صفر ميشه !!
ترکه ميره لباسفروشي، ميگه: حاجي يك جفت جوراب به ما بده. فروشنده هه ميپرسه: مردونه؟ ترکه ميگه: به جون حاجي .. خداوكيلي!!
تركه يك قلاده بسته بوده گردن يك تمساحِ لندهور، داشته واسه خودش تو خيابون راه ميرفته. يارو افسره مياد جلوشو ميگيره، ميگه: مردك اين چيه با خودت راه انداختي تو خيابون؟! اينو بايد ببري باغ وحش. تركه ميگه: والله جناب سروان، ديروز برده بودمش باغوحش، امروز بهش قول دادم ببرمش سينما !!
تركها به قزوينيها ميگن پيكان جوانان (پي كان جوانان)
يه تركه و يه آمريكاييه و يه انگليسيه داشتن تو يه كنفرانس علمي در باره پيشرفتهاي علمي كشورشون صحبت ميكردن .آمريكاييه ميگه: ما يه موشك ساختيم كه دقيقا وسط ماه فرود مياد. ميگن: دقيقا وسط ماه؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب اينورتر. بعد انگليسيه مياد ميگه: ما يه سفينه فرستاديم وسط مريخ. ميپرسن: درست وسطش؟ ميگه: نه، تقريباً يه وجب اينورتر. نوبت تركه ميرسه، هر چي فكر ميكنه چيزي به نظرش نميرسه، آخرسر ميگه: ما تو كشورمون با چشمامون غذا ميخوريم! همه ملت كف ميكنن، ميگن يعني چي، مگه ميشه؟ يعني واقعا با چشماتون غذا ميخورين؟ ! تركه ميگه: نه، حدوداً يه وجب پايين تر!!!
زن شوهر با هم دعوا ميكنن در حين دعوا زنه يه پارچ آب جوش ميرزه رو آقا از قضا آب ميرزه رو معامله جناب آقا كار به دادگاه ميكشه قاضي ديعه ميبره از قرار تخم چپ 10 ميليون تخم راست 10 ميليون اصل معامله 20 ميليون جمعاً ميشه 40 ميليون خانم شاكي ميشه صداش در مياد ميگه آقاي قاضي يه دفعه بفرمائيد اين مدت ما ماكسيما سوار ميشديم خودمون خبر نداشتيم
رشتيه ميره دكتر، ميگه اقاي دكتر من هشت تا بچه دارم، ديگه نميخوام بچه دار بشم. چيكاركنم؟ دكتره ميگه: خوب عزيزجان، موقع عمل كاندوم مصرف كن. رشتيه ميگه: آقاي دكتر سر دو تاي اول كاندوم مصرف كرده بودم، ولي بچه دار شديم. دكتره ميگه: خوب به خانمت بگو قرص مصرف كنه. رشتيه ميگه: سر دوتاي بعدي هم خانم قرص مصرف كرد ولي باز بچه دار شديم. دكتره ميگه: به خانمت بگو ديافراگم بگذاره. رشتيه ميگه: سر دوتاي بعدي هم همين كارو كرديم ولي باز فايده نداشت .دكتره شاكي ميشه، ميگه: خوب بابا كون لقت! اصلا نكنش!! رشتيه ميگه: والله آقاي دكتر سر دوتاي آخر اصلاً نكرده بوديم !
یه روز یکی از این رشتیای خنگ تو دانشگاه قبول میشه ، ازش میپرسن چه جوری قبول شدی ؟ میگه آخه من فرزند پنج تا شهیدم!!
دو تا تركه ميرن سوراخ لايه اوزن رو بدوزن، خودشون ميمونن اونور!
جاهله داشته از خيابون رد ميشده، يهو پاش پيچ ميخوره ميفته رو يك زنه، همونجا دراز به دراز ولو ميشه. زنه هي تقلا ميكنه از زيرش بياد بيرون، زورش نميرسه، جيغ ميزنه: پاشو مرتيكه نكبت، هيكلت رو از رو من جمع كن! جاهله هم ميگه: نميشه آبجي، تا پليس نياد كروكي بكشه، من تكون نميخورم !
تركه جنده بلند كرده بوده داشته تو ماشين ميبرده، نيرو انتظامي جلو شو ميگيره. سربازه به زنه ميگه: خواهر پياده شو . تركه برميگرده ميگه: خواهرته؟! بدبخت جـــنـــده ست!!!
تركه رو سمباده ميزنن ميبينن لره !
تركه ميره ميوه فروشي ميگه: آقا بي زحمت يه كيلو انگور بده. فروشنده هم ازون آدمهاي مذهبي بوده، ميگه: نگو انگور، بگو ميوه بهشتي! بعد تركه ميگه: آقا دو كيلو هم سيب بدين. يارو ميگه: نگو سيب، بگو جمال محمد! بعد تركه بادمجون ميخواسته، ميگه: بي زحمت يه كيلو هم كيرِ بلال حبشي بدين !!!
دو تا تركه ميرن يك رستوران كلاس بالا، دو تا كوكا سفارش ميدند، بعد هم يكي يك ساندويچ از كيفشون درميارند، شروع مي كنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ببخشيد،شما نمي تونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. تركا يك نگاهي به هم مي كنند، ساندويچاشونو باهم عوض مي كنند !!
تركه ميره مشهد پیش امام رضا احساساتي ميشه ميگه: امام علي قربون لب تشنت برم پس كي ظهور ميكني؟ !!!
در خبرها آمده كه در اردبيل به مناسبت 22 بهمن به وسيله يك فروند هلي كو پتر اين شهر را گلباران كردند و1000 نفركشته داده است پرسيدند چرا؟؟؟ گفتند گلها رو با گلدون انداختند
به ترکه میگن يه پستاندار نام ببر كه پرواز هم ميكنه . ترکه : مهماندار هواپيما ؟
تركه مي خواسته بميره بچه هاش رو جمع ميكنه. يكي يه دونه چوب كبريت ميده، ميگه بشكونيد. اونام ميشكوننش. يه شاخه نازك درخت بهشون ميدهميگه بشكونيد. اونام باز ميشكوننش.يه دسته بيل به هركدوم ميده باز ميشكونن،هفت تا دسته بیل ميده باز ميشكونن. بعد بهشون ميگه: حيف كه خريد وگرنه مي خواسم يه نصيحتتون كنم .
دوستاي بسيجيه هر كار ميكردن هيچ كدوم نميتونستن خبر شهيد شدن رفيقشونو واسه زنش ببرن ! خلاصه تركه ميگه من ميرم! ميره و زنگ در خونه هرو ميزنه ميگه ..منزل شهيد حاج محسن گودرزی ؟
تركه ميره عربستان، يه روز براش يه كار خير پيش مياد(!) ميخواد يه كاندوم بخره، ولي يك كلوم هم عربي بلد نبوده. خلاصه ميره داروخونه، كيرش رو در مياره ميگذاره رو ميز، پولم در مياره ميذاره كنارش. عربه هم فكر ميكنه شرط بنديه، كيرش رو ميندازه رو ميز و پولا رو برميداره !!!
بچه تركه ميره پيش باباش با ناراحتي ميگه: بابا چرا به ما ميگن ترك خر؟ تركه ميگه اگه واقعا" ميخواي بدوني بدو برو يه قابلمه بيار! بچهه ميره يه قابلمه مياره ميده به باباهه! باباهه قابلمه رو ميگيره چند تا ميزنه پشت قابلمه! بچهه كه صدا رو ميشنوه ميگه: بابا دارن در ميزنن! تركه ميگه خري ديگه! فهميدي چرا به ما ميگن ترك خر!.... ناراحت نشو بابا! حالا بيا اين قابلمه رو بزار سر جاش در رو هم باز كن ببين كيه بود در زد!!!!!!!
كنفرانس بين المللي شناخت طبيعت انسان بوده، اول انگليسيه مياد ميگه: انسان قائم به ذاته و يك ساعت سخنراني فلسفي مي كنه. بعد هنديه مياد ميگه: روح انسان بر جسمش مستوليه و اون هم دو ساعت سخنراني ميكنه. نوبت تركه ميشه، مياد پشت ميكروفون، ميگه: اصولاً انسانها همه يا كونيند يا كس خل!! همه ملت سر وصداشون در مياد كه: يعني چي آقا؟ اين حرفا چيه تو كنفرانس تخصصي؟ تركه ميگه: صبر كنيد! من ثابت مي كنم! اشاره ميكنه به يه بابايي ميگه: براي مثال آقا شما بيا بالا. يارو ميره بالاي سن. تركه ميگه: قربان اگه به شما بيست ميليون دلار بدن كون ميدين؟! مرده ميگه: نه كه نميدم! تركه ميگه: خوب كس خلي ديگه !!!
تركه اسم بچش رو ميذاره ديويد كاپرفيلد! ازش مي پرسند: چرا اسمشو اينجوري گذاشتي؟! ميگه: آخه تخم سگ از دو تا كاندوم گذشته !!
تركه با دوستش ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر من يبوست دارم. دكتر براش يك نسخه مي نويسه بهش ميگه: اين قرصها بعد از هر وعده غذا ميخوري، اين شياف رو هم استعمال ميكني. تركه ميگه: يعني چي، يعني اينو هم بخورمش؟! دكتره ميگه: نه. يعني يه جوري به بدنت برسون ولي نه از دهنت. تركه ميگه: يعني چي، يعني از گوشم؟! دكتره ميگه: نه پدر من! يه جوري به بدنت برسون ولي نه از دهنت نه از گوشت. ميگه :پس چي، از دماغم؟! دكتره شاكي ميشه داد ميزنه: بابا بكن تو كونت!! تركه برميگرده به دوستش ميگه: اصغر بيا بريم، امروز آقاي دكتر عصبانيه !!!
تركه ميره دكتر ، ميگه: آقاي دكتر من يه بيماري دارم، ولي نخندي ها! دكتره ميگه: نه بابا مريضي كه خنده نداره ، بگو . تركه دوباره ميگه: نه آقاي دكتر تو رو خدا نخندي ها! دكتره ميگه: نه عزيزم خنده نداره كه، ما كارمون اينه، بگو. تركه ميگه: آخه آقاي دكتر من يه تخمم بزرگتر از اون يكيه! دكتره ميگه: اين كه خنده نداره، خوب يه بيماريه، ميتونم ببينم؟ تركه ميگه: آقاي دكتر قول دادي نخندي ها! بعد يه تخم قد يه توپ بسكتبال در مياره مي گذاره رو ميز! دكتره ميزنه زير خنده . تركه ميگه: ديدي آقاي دكتر! حالا كه خنديدي، بزرگه رو نشونت نميدم !!
تركه عكاسي ميزنه، رو شيشه مينويسه: ظهور امام زمان در هفده دقيقه !!!
تركه تو جبهه تركش ميخوره جفت تخماش كنده ميشن. ميره دكتر، يارو براش يه تخم از چوب ميگذاره يكي از آهن. چند سال ميگذره، تركه ازدواج ميكنه و بچه دار ميشه. يه روز تو خيابون دكتره رو ميبينه، دكتره بهش ميگه: خـوب، چطوري؟ بچه ها چطورن؟ تركه ميگه: آقاي دكتر! پينوكيو خوبه ولي اون ترميناتوره خيلي اذيت ميكنه !!!
به تركه ميگن با كشاورز جمله بساز، ميگه: كس كشا ورزش كنيد !!!
يارو رشتيه خانوم رو ميگذاره رو كولش و پياده راه ميافته ميره تا بم .اونجا ازش ميپرسن: برادر چيكار ميكني؟ ميگه: والله وسعم نميرسيد كمك نقدي بفرستم، كمك جنسي آوردم!!
تركه ميگيره پنجاه-شصت نفر رو تا دسته ميگاد، لت و پارشون ميكنه! ميبرنش كلانتري، افسره ازش ميپرسه: مرتيكه! اين چه گهي بود خوردي؟! تركه ميگه: جناب سروان، وظيفة شرعيم بود!! افسره شاكي ميشه، ميگيره تركه رو تا ميخوره ميزنه، بعد ميگه: مردك مادر به خطا! كجاي شرع گفته ملت بدبخت رو بگايي؟! تركه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان، به خدا خودم تو رساله خوندم كه واسه هر يك روز كه روزه نگيري بايد 60 نفر رو سيــــــر بكني !!!
يه روز يه يارو ميره كتابخونه ميگه ببخشيد كتاب ترك دانا رو داريد مسوول كتابخونه ميگه ببخشيد ما از اين كتاباي تخمي تخيلي نداريم!
تركه خانوم بلند كرده بوده، نميدونسته چطور سر صحبت رو باز كنه. هرچي فكر مي كنه هيچي به نظرش نميرسه. يه كم پسته تو ماشين داشته، ميگيره جلو زنه، ميگه: جنده! پسته بخور !!
پسرتركه ميره پيش يك افسره پليس، ازش مي پرسه: ببخشيد ساعت چنده؟ يارو ميگه: ده دقيقه به ده. ميگه: ساعت ده بيا بكنمت! بعد هم مي زنه به چاك، افسره هم ميفته دنبالش. پسره مي دوه تو خونشون، درو پشت سرش مي بنده. پليسه در خونه رو ميزنه، تركه مياد دم در، مي گه: بعله؟ افسره نفس-نفس زنان ميگه: آقا اين چه وضعيه؟! پسرتون به من گفته ساعت ده بيا بكنمت!! تركه هم ميگه: خوب بابا چه خبرته؟! هنوز كه پنج دقيقه مونده !!!! |
|
| ساعت ٢:٥۳ ب.ظ روز سهشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٤ |
|
يه روز يه ترکه سوار يه فولکس بود . پشت يه چراغ قرمز زد تو کون يه زانتيا . راننده زانتيا اومد پائين . يه نگاه به سپر کرد يه نگاه به يارو ، بعد رفت سوار ماشين شد . چهارراه بعدي زانتيا ايستاده بود . دوباره يارو اومد زارت گذاشت تو کونش . يارو برگشت پشت سرش و نگاه کرد . ترکه سرش و آورد بيرون داد زد : برو آقا ، من بودم !!!!!!
يه مدت مردم به روحانيت پشت ميكنن، قزوينيا همه ميرن روحاني ميشن!
تركه ميره خواستگاري، باباي دختره ازش ميپرسه: شما شغلتون چيه؟ تركه ميگه: قازي! باباهه حال ميكنه، ميگه: كدوم شعبه؟ تركه ميگه:ايران قاز!!!
لره رو ميفرستن جبهه، بعد شيش هفت ماه برميگرده، در ميزنه، داداش كوچيكش با يك تپه ان ريش درو وا ميكنه! لره هول ميكنه، ميگه: چي شده!؟ ننه مرده.. بوا مرده؟! داداشش هيچي نميگه، فقط يك نگاهِ معني داري بهش ميندازه و ميره تو. لره جفت ميكنه، ميره تو ميبينه داداش بزرگش هم تا زير گردن ريش گذاشته! بدبخت پاك شلوارشو خيس ميكنه، ميگه: اصغرجون، تورو خدا بگو چي شده؟! كي مرده؟! داش اصغر هم يك نگاه به لره ميكنه و از اتاق ميره بيرون. لره بدبخت سراسيمه ميره تو اتاق باباش، ميبينه ريش باباش رسيده تا دم نافش! لره دو دستي ميزنه تو سرش، ميگه: بوا... بگو آخه چه بلايي سرمون اومده؟ ننه مرده؟! باباش ميگه: اي كاش ننت مرده بي... كاش بوات مرده بي... پسر آخه اين ريش تراشو چرا بردي؟!!! |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| پیامک بلاگ |
|
|













